پناه
-
تاریخ: 1405/7/8 ساعت: 3:10
تا قبل از این ماه، حس وابستگی شوخی بود، بی توجه به وابستگی آدمهای مختلف، رد میشدم و خب اهمیتی نمیدادم... اما الان رد شدنی در کار نیست، نمیتونی بذاری بری، هر چی بیشتر پس میزنی بیشتر میخوادت... اونم نه هر خواستنی، تمامِ خودتو، وقتتو، ذهنتو و حتی حریم شخصیتو! عجب حسیه لاعلاج غیر قابل انتقال به غیر! شای...
تو
-
تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 23:30
بالاتر از دوستت دارم چیست؟ همان ، من تــو را. #Sweetheart
شوخـی!
-
تاریخ: 1398/3/27 ساعت: 1:04
امروز هم از آن روزهای بَد است. . . کمتر کسی از اطرافیانم می داند روزهای خوب و بدِ من به چه بستگی دارد؟ این روزها، زندگی کردن ندارد وقتی هر چیزی دُرُست در جایی که باید باشد نیست! می شود چشمهایت را
بی رحم!
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 2:48
بی رحمه اون نگاهت وقتی رسیدنی نیست! اونی که عاشقم کرد باید ادامه میداد! #شادمهر
مریم
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 2:48
بین تلگرام و اینستا و چرت و پرتایی از این دست اینجارو دوست دارم با خودم حرف میزنم نه فالور میخواد نه مِمبر و این قبیل اراجیف... کی میخونه؟ نمیدونم همینکه نمیدونم باعث میشه هنوز دوس داشته باشم اینجارو
:)
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 2:48
یه روز نه، روزهایی خواهند رسید که بسیار غصه خواهی خورد... درخت خودته... تحویل بگیر! #چند_بار_بهش_گفتم_نمیخوام_برگردم_عقب #قد_من_دوستت_داره #شرط_بندی_با_رفقا #لعنتی #مرگ #فکرم_بالاتر_از_چیزیه_که_تو
نیلوفرِ مُرداب!
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 2:48
نمی دانید چه قدر دلم میخواهد بنویسم از دُلار، زنان، غـمِ غُربت، خیانت، دلشکستگی های عاشقانه و... اما همانقدر هم به بی اثر بودنِ اعتراضِ مجازی ایمان دارم! کـَسی نیست که بخواند، که ترتیبِ اثر دهد..
فاحشه!
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 2:48
یکی از افتخاراتش اینه که با صدای بلند میگه: تا حالا وابسته به کَسی نشده!عرضم به خدمتت:"از خصایل اخلاقی فآحشه هاس( مَرد/زن) که به اشخاص وابسته نمیشن" #ماریا
طوفان خنده ها!
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 2:48
وقتی هشت سالم بود دوست داشتم دَه ساله شوم دَه سالم که شد دوست داشتم هجده ساله شوم در هجده سالگی دوست داشتم یک جا کنار دریا زندگی کنم بیست ساله که شدم دوست داشتم در جایی زندگی کنم که باد بین
شب عجیب!
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 2:48
شب عجیبیه چون من تمام کابوسارو روز دیدم!
. . .
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:30
. . . پ.ن: این سه نقطه را تعبیرهای مختلف می کنند اما اگر من بخواهم خلاصه اش کنم می شود مرگ که دو بار نمی آید، می آید؟ marya1370
تولد!
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:30
یک سال به عمرم اضافه شد! یا یک سال از عمرم کم شد؟ Marya1370
غرور!
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:30
کـُلاهی که سَجده میکند بر چشمانم هر دَم دست نوشته های دوران مجازی غرور! به عمد غرور کسی را نشکنید غرور آخرین گزینه ای است که می شکند . . . شاید برای همیشه از دوست داشتن جا بماند! Marya1370 برچسبها: مرگ نوشته شده در ساعت توسط Marya1370|
تنفّر!
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:30
زمین گرد است دُرُست به گردیِ چشمان من. غیب می گویم، علم غیب دارم! مثلا برعکسِ خیلی هایتان می دانم از کجا آمده ام، یک روز که نشسته بودم توی سیاره یمان و پاهایم را از پنجره اش بیرون انداخته بودم و ستاره های کوچکی که به پاهایم میخورد را شوت میکردم؛ خدا زد پُشتم جوری که کم مانده بود بیُفتم نشست کنارم و ...
دیالوگ!
-
تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:30
می پرسید: نمی ترسی باهاش حرف میزنی؟ می گفتم: از روزی که باهامحرف نزنه می ترسم! Marya1370
خارج!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:45
خارجی هم نشدیم نصف شب بیرون بزنیم از خانهبه کلوبی باری نمیدانم چه کوفتی که نصف شبها آنجا باز است برویم هر غلطی دلمان خواست کنیم و سَر آخر نعره کشان در کوچه ها عربده بکشیم و برایشان عادی باشد صبح سر از جایی در بیاوریم که نمی شناسیم ملحفه را دور خودمان بپیچیم و همینطور که پاورچین پاورچین در حالِ پیچید...
تو!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:45
تو هنوز زنده ای! نه به این خاطر که لیاقتِ زنده بودنُ داشتی! فقط چون قتل جُرمه! ماریا
آدم
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 3:30
آدم ها یک شب آشنا و شبی دیگر غریبه می شوند. آدم ها یک شب عاشق و صبح دیگرش فارغ می شوند. آدم ها یک شب دوست و شب دیگر دشمن... آدم ها یک شب قول می دهند و فردایش فراموش می کنند. آدم ها مُدام چیزی هستند که فردایش نیستند. من مُدام یک نفری را دوست داشتم که... آدم بود... مریم... طفلِ نو پای دوست
تولـُدت مُبـارک!
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 3:30
" به سویِ تو، به شوقِ رویِ تو، به طـَرفِ کویِ تو، سپیـده دَم آیـم، مـَگر تو را جـویـَم ..."... در خلوتِ صُبحگاه، زیر لب زمزمه کـُنان به آرامیقدم بر میداشت... پسـرکی معمولی با لباس هایی ساده... نـفـس هایی سنگین و عمیـق تـَب دار از اَبـرهای نـا فرجامِ اُردی بهشتـی! در این روزه
فاصله!
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 3:30
امشب که آمدم بگویم: دردت به قلبم، دلم هوایت کرده از صبح... منتظرت بودم بیایی کمی از خستگی هایت تعریف کنی کمی برایم زبانِ شیرینت به سخن بگشایی و من قُربانِ خستگی هایت بشوم و قند در دلم آب شود از حرف های شیرینت کمی من برایت دردِ دل کنم از سیر تا پیازِ غذا تعریف کنم میان حرف هایم، صدایت