خرید بک لینک
تا قبل از این ماه، حس وابستگی شوخی بود، بی توجه به وابستگی آدمهای مختلف، رد میشدم و خب اهمیتی نمیدادم... اما الان رد شدنی در کار نیست، نمیتونی بذاری بری، هر چی بیشتر پس میزنی بیشتر میخوادت... اونم نه هر خواستنی، تمامِ خودتو، وقتتو، ذهنتو و حتی حریم شخصیتو! عجب حسیه لاعلاج غیر قابل انتقال به غیر! شاید یک ماه دیگه بخندم به این حسم(شایدم نه) اما حسِ اینکه یه آدمی بدون تو دنیا براش امن نیست واقعا عذابم میده حسِ سنگینِ پناه بودن...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین رنجبر تاريخ: چهارشنبه 8 مهر 1405 ساعت: 3:10

بالاتر از دوستت دارم چیست؟ همان ، من تــو را. #Sweetheart

برچسب: نویسنده: حسین رنجبر تاريخ: يکشنبه 5 تير 1401 ساعت: 23:30

امروز هم از آن روزهای بَد است. . . کمتر کسی از اطرافیانم می داند روزهای خوب و بدِ من به چه بستگی دارد؟ این روزها، زندگی کردن ندارد وقتی هر چیزی دُرُست در جایی که باید باشد نیست! می شود چشمهایت راادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین رنجبر تاريخ: دوشنبه 27 خرداد 1398 ساعت: 1:04

بی رحمه اون نگاهت وقتی رسیدنی نیست!

اونی که عاشقم کرد باید ادامه میداد!

#شادمهر

برچسب: نویسنده: حسین رنجبر تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 2:48

بین تلگرام و اینستا و چرت و پرتایی از این دست اینجارو دوست دارم با خودم حرف میزنم نه فالور میخواد نه مِمبر و این قبیل اراجیف... کی میخونه؟ نمیدونم همینکه نمیدونم باعث میشه هنوز دوس داشته باشم اینجارو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین رنجبر تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 2:48

یه روز نه، روزهایی خواهند رسید که بسیار غصه خواهی خورد... درخت خودته... تحویل بگیر! #چند_بار_بهش_گفتم_نمیخوام_برگردم_عقب #قد_من_دوستت_داره #شرط_بندی_با_رفقا #لعنتی #مرگ #فکرم_بالاتر_از_چیزیه_که_توادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین رنجبر تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 2:48

نمی دانید چه قدر دلم میخواهد بنویسم از دُلار، زنان، غـمِ غُربت، خیانت، دلشکستگی های عاشقانه و... اما همانقدر هم به بی اثر بودنِ اعتراضِ مجازی ایمان دارم! کـَسی نیست که بخواند، که ترتیبِ اثر دهد..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین رنجبر تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 2:48


یکی از افتخاراتش اینه که با صدای بلند میگه: تا حالا وابسته به کَسی نشده!
عرضم به خدمتت:
"از خصایل اخلاقی فآحشه هاس( مَرد/زن) که به اشخاص وابسته نمیشن"


#ماریا

برچسب: نویسنده: حسین رنجبر تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 2:48

وقتی هشت سالم بود دوست داشتم دَه ساله شوم دَه سالم که شد دوست داشتم هجده ساله شوم در هجده سالگی دوست داشتم یک جا کنار دریا زندگی کنم بیست ساله که شدم دوست داشتم در جایی زندگی کنم که باد بینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین رنجبر تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 2:48

شب عجیبیه

چون من تمام کابوسارو روز دیدم!

برچسب: نویسنده: حسین رنجبر تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 2:48

. . .   پ.ن: این سه نقطه را تعبیرهای مختلف می کنند اما اگر من بخواهم خلاصه اش کنم می شود مرگ که دو بار نمی آید، می آید؟ marya1370ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین رنجبر تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:30

یک سال به عمرم اضافه شد!

یا 

یک سال از عمرم کم شد؟

 

Marya1370

 

برچسب: نویسنده: حسین رنجبر تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:30

کـُلاهی که سَجده میکند بر چشمانم هر دَم دست نوشته های دوران مجازی غرور! به عمد غرور کسی را نشکنید غرور آخرین گزینه ای است که می شکند . . . شاید برای همیشه از دوست داشتن جا بماند! Marya1370 برچسبها: مرگ نوشته شده در ساعت توسط Marya1370| ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین رنجبر تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:30

زمین گرد است دُرُست به گردیِ چشمان من. غیب می گویم، علم غیب دارم! مثلا برعکسِ خیلی هایتان می دانم از کجا آمده ام، یک روز که نشسته بودم توی سیاره یمان و پاهایم را از پنجره اش بیرون انداخته بودم و ستاره های کوچکی که به پاهایم میخورد را شوت میکردم؛ خدا زد پُشتم جوری که کم مانده بود بیُفتم نشست کنارم و گفت: پایه ای پرتت کنم روی اون سیاره ی خراب شده؟ تا دست از این شیطنتها برداری و نظم و نظام این ستاره های بی زبان را انقدر بهم نریزی، انقدر درگیر مشکلات زندگی شوی که اصلا یادت برود در کدام کهکشان چه میکردی؟ منِ از همه جا بی خبر گفتم: چیزی گفتی؟ گفت: عزیزم... می خواهی فلسفه ی زندگیِ دوباره ات پسری باشد از جنس بهار تا پا به پای هم نظم زمین را به هم بریزید؟ گفتم: ارزشش را دارد... حتما با خودتان می گویید تو که علم غیب داشتی؛ بله، هنوز هم می گویم داشتم، انتخاب بین این بود که یا باید خودم را یا حرف خدا را زمین می انداختم و من اولی را ترجیح دادم... مشکلات با فرستاده شدنِ من شروع شد نه فقط علم غیب، همینطور که میگذشت خیلی چیزهای دیگر هم از دستم رفت قلم به دستم آمد، مرگ از چشمانم ریخت شاید تنها کاری که میشد کرد همین نوشتن بود از من به شما نصیحت و وصیت، از هر دَری که خواستید بنویسید، از سیاست، خیانت، بکارت... اما "خود نویسی" نکنید احساسات را نمی نویسند جانم از خودت شروع ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حسین رنجبر تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:30

می پرسید:

نمی ترسی باهاش حرف میزنی؟

می گفتم:

از روزی که باهام حرف نزنه می ترسم!

 

Marya1370

برچسب: نویسنده: حسین رنجبر تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:30

صفحه بندی